جوان و بندگی خدا.........

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد.

رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست در همان جا از وی خواست . که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت:تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟

جوان گفت:اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محاصره حرم حضرت رقیه (س) دروغی بیش نیست

 

 

به گزارش گروه بين الملل مشرق، از ساعاتي پيش شايعه اي در شبکه پيامکي کشور دست به دست مي شود که حاکي از محاصره حرم حضرت رقيه(س) به دست وهابیون است؛ شايعه اي که البته دروغي بيش نيست زيرا تروريست هاي سلفي و تکفيري، بيشتر در شهرهاي دورافتاده و صدها کيلومتر دورتر از دمشق فعاليت هاي پراکنده دارند و دسترسی آنان به مرکز پايتخت در شرايط کنوني محال است.


حرم حضرت رقيه(س) بر خلاف منطقه زينبيه و حرم حضرت زينب(س) که تا حدودي در حومه شهر دمشق واقع است و برخي خطرات آن را تهديد مي کند، دقيقاً در بازار منطقه قديمي مرکز شهر و نزديک مسجد جامع اموي قرار دارد که امن ترين نقطه سوريه به شمار مي آيد که در کنترل کامل ارتش و نيروهاي امنيتي سوريه و گردان حضرت اباالفضل العباس(ع) قرار دارد.

Interview with god

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
 


 

ادامه نوشته

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت"من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم" هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. “


شمع دوم گفت: “من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . “ حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید“ من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. “ با اندوه کفت: پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»

چهارمین شمع گفت:” نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. “


چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.

 

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و

ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم.

اسرار نماز

جابر بن عبدالله انصارى گوید:


روزى به همراه مولاى متّقیان، امام على علیه السلام بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‌دانى كه چگونه و براى چه مى‌باشد؟
اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟
حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید، نماز داراى تأویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیّت در آن خواهد بود.
آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.


امام علی (ع)فرمودند:

مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشددومین تكبیر یعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمى‌باشد.

ادامه نوشته

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود 

 آدم آورد در این دیر خراب آبادم

  سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

  نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

 چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

مجنون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یک شبی مجنون نمازش را شکست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق آن شب مست مستش کرده بود

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 فارغ از جام الستش کرده بود

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 گفت: یارب! از چه خوارم کرده ای؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 خسته ام زین عشق دل خونم مکن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من که مجنونم، تو مجنونم مکن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مرد این بازیچه دیگر نیستم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 این تو و لیلای تو، من نیستم...!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 گفت: ای دیوانه لیلایت منم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

در رگ پنهان و پیدایت منم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سال ها با جور لیلا ساختی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 من کنارت بودمو نشناختی...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

می خوام عاشق بشم اما

 

 

می خوام عاشق بشم اما

 

 

 

تب دنیا نمی زاره

 

 

 

سر راه بهشت من

 

 

 

 

درخت سیب می کاره

 

 

 

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت…

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت…


پشت پا به رسم دنیا زد و رفت…


زنده ها خیلی براش کهنه بودن…


خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…


هوای تازه دلش می خواست ولی…


آخرش تو غبارا زد و رفت…


دنبال کلید خوشبختی می گشت…


خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت


 

پـَـــر کلاغ پـَر..!؟؟

کلاغ پـَر...؟؟
نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...
نگاهت پـَر ......
خاطراتت هم پـَر صدایت ؛
پـَـــر کلاغ پـَر..!؟؟
نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...
جوانی ام پـَر خاطراتم پــَر من هم ...
پــَـــــر حالا تو مانده ای و کلاغ ؛
که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید ...